با روى تو مقابله كردم همه جهان * جانى و به ز جان ز جهان نيز خوشترى
يكلحظه گر ز عشق تو غافل شود دلم * آن غافلى شمارم از محض كافرى
من دانم آنكه چون شوم از خدمت تو دور * در جان من كند غم روى تو آذرى
ليكن ضرورتست فراقت كه چاره نيست * با گردش زمانهء غدار داورى
و له
اين شور نگر كه در جهان افتاده است * خلق از پى سود در زيان افتاده است
به زان نبود كه ما كنارى گيريم * اى واى بر آنكه در ميان افتاده است
382 مسعودى رازى
اسمش امام مسعود و از افاضل ائمه و علما بود گويند از شيعيان خاص به وفور اخلاص ممتاز و به مداحى سلطان مسعود سرافراز گاهى شعرى مىگفته اين چند بيت منسوب بدوست :
عشق ترا وفا ز تو بيش است زان كه تو * از من شدى جدا و نشد عشق تو جدا
در تعريف سيب و انار فرمايد
زنخدانهاى تركانست گويى . * فراز شاخ بر آن سيب خندان
مغاكى در ميان هريك آنك * چو آن چاهى كه باشد بر زنخدان
چو حقهء بسّدين پرگوهر سرخ * ببين آويخته از شاخ رمّان
كفيده چون دهان پژو دانهاش * به دو در همچو خون آلوده دندان