شب از هواى تو خسبد به خاطر خرم * نگه به روى تو گردد به فرخى بيدار
منم كه بر لب آب حيات مىميرم * به تشنگى و نكردى تو قطرهيى ايثار
به گرگ آشتى از من مرو كه گردى صيد * بدان دو آهوى خرگوش خواب شير شكار
و له ايضا
اهلا و مرحبا به تو اى باد نوبهار * للّه درّك اى نفس نافهء تتار
بشّر نفوسنا به سلامى ز سوى دوست * روّح قلوبنا به نسيمى ز زلف يار
و له ايضا
اى بتى كز مشك تر بر شب نشان آوردهاى * وز بنفشه نو خطى بر ارغوان آوردهاى
زان لب شيرين كه شورى در جهان افكندهاى * جام مى را آب حسرت در دهان آوردهاى
وعدهيى دادى ببوسم از دهان پرشكر * شربتى ده از لبم چون بر زبان آوردهاى
و له ايضا
خوشست خوردن مى با جوان روحافزاى * به بانگ بربط و آواز چنگ و نالهء ناى
ميان سبزهء سيراب و زير سايهء سرو * به بوى سنبل و سورى به لحن رود و سهتاى
ز دست دلبر نازكميان كه قامت او * ز فرق سر همه ناز است تا به ناخن پاى
رخش چو طلعت ماه منير جانپرور * لبش چو چشمهء آب حيات روحافزاى
گرفته بر كف سيمينش ساغرى پرمى * كه همچو آينهء روشن است عكسنماى
اگر به حجره درون مهر شيشه برگيرى * ز بوى مشك معطر شود برون سراى
بنور جام چنين بادهيى توان خوردن * دواى روشنى ديدههاى خونپالاى
هميشه خاصه به وقتى كز ابر چون كافور * گلاب سرد چكد بر زمين صندلساى
زمين چنان شود از سبزهها و آب روان * كه در بهشت از آن خوبتر نشايد جاى
نسيم باد به هر سوى گشته عنبربيز * كنار جوى به هر جاى گشته گوهرزاى