تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1790

مساهمون:

ص١٧٩٠
شب از هواى تو خسبد به خاطر خرم * نگه به روى تو گردد به فرخى بيدار منم كه بر لب آب حيات مىميرم * به تشنگى و نكردى تو قطره‌يى ايثار به گرگ آشتى از من مرو كه گردى صيد * بدان دو آهوى خرگوش خواب شير شكار

و له ايضا

اهلا و مرحبا به تو اى باد نوبهار * للّه درّك اى نفس نافهء تتار بشّر نفوسنا به سلامى ز سوى دوست * روّح قلوبنا به نسيمى ز زلف يار

و له ايضا

اى بتى كز مشك تر بر شب نشان آورده‌اى * وز بنفشه نو خطى بر ارغوان آورده‌اى زان لب شيرين كه شورى در جهان افكنده‌اى * جام مى را آب حسرت در دهان آورده‌اى وعده‌يى دادى ببوسم از دهان پرشكر * شربتى ده از لبم چون بر زبان آورده‌اى

و له ايضا

خوشست خوردن مى با جوان روح‌افزاى * به بانگ بربط و آواز چنگ و نالهء ناى ميان سبزهء سيراب و زير سايهء سرو * به بوى سنبل و سورى به لحن رود و سه‌تاى ز دست دلبر نازك‌ميان كه قامت او * ز فرق سر همه ناز است تا به ناخن پاى رخش چو طلعت ماه منير جان‌پرور * لبش چو چشمهء آب حيات روح‌افزاى گرفته بر كف سيمينش ساغرى پرمى * كه همچو آينهء روشن است عكس‌نماى اگر به حجره درون مهر شيشه برگيرى * ز بوى مشك معطر شود برون سراى بنور جام چنين باده‌يى توان خوردن * دواى روشنى ديده‌هاى خون‌پالاى هميشه خاصه به وقتى كز ابر چون كافور * گلاب سرد چكد بر زمين صندل‌ساى زمين چنان شود از سبزه‌ها و آب روان * كه در بهشت از آن خوب‌تر نشايد جاى نسيم باد به هر سوى گشته عنبربيز * كنار جوى به هر جاى گشته گوهرزاى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1790 | رضا قليخان هدايت