و له
گويى زمين ز سرما مرده است ور نه پس * كافور بر تنش ز چه كرده است آسمان
و له
از گل سوسن نمود يار بنفشه * دايره شد گرد لالهزار بنفشه
عارض معشوق و خط او به چه ماند * لاله كه بگرفته در كنار بنفشه
آه كه بر لاله چيره آمده سنبل * آه كه بر گل نهاده خار بنفشه
ما دل خود خوش همىكنيم و گرنه * گل را كرده است در حصار بنفشه
شاه رياحين گلست و حرمت گل دار * كس نكند بر گل اختيار بنفشه
شاه جهان ارسلان كه كرد ز خلقش * بوى خوش خويش مستعار بنفشه
پشت حسودش بنفشه خواندم و در خود * برد فرو سر ز ننگ و عار بنفشه
شاه نگردد به سال و ماه چو او كس * سرو نگردد به روزگار بنفشه
و له ايضا
آن دلبرى كه هست رخش اصل دلبرى * در عشق او منم همهساله ز دل برى
آمد چو آگهى سفر من به دو رسيد * باران زده دو نرگس او بر گل طرى
از بيم هجر لالهء او گشته زعفران * وز بار هجر سرو سهى كرده چنبرى
زر و جواهر از مژه كرده روان ولى * رويش گرفته زرگرى و چشم جوهرى
با چشم پر ز آب مرا گفت كو كجاست * آن لافها كه مىزدى از مهرپرورى
دى بود كاتش دل خود عرضه كردهاى * در آب چشم من ز چه امروز ننگرى
ماه است و مشترى رخم آخر بگو چرا * نفرت گرفت طبع تو از ماه و مشترى
از روى عهد خويش همى شرم نايدت * كاين روزگار تيره به روى من آورى
اندر غزل مرا به پرى وصف كردهاى * اكنون پرى تويى كه ز چشمم همىپرى
گفتم كه بر من و دل من اين گمان مبر * حال دلم ببين كه ميان دل اندرى
صد راه من ز جور فلك اسپرى شدم * يكذره مهر تو نشود از دل اسپرى