مدبّران فلك بر فلك چو هفت ملك * نهاده روى به تدبير زى ده و دو وطن
يكى قرين شتاب و يكى عديل درنگ * مسير اين بهسوى هند و سير آن به عدن
به زير پردهء آسايش اندرون شد روز * شب از شبه به سر اندر كشيد پيراهن
ز ارتفاع شب تيره بهرهيى چو گذشت * درآمد آن بت شادى بهار سوى چمن
به صورتى كه نمازش برد به ناز پرى * بزينتى كه زمين بوسدش به مهر وثن
گرفته كنج ملاحت ز قهرمان جلال * ربوده خاتم خوبى ز نيكوان ختن
به نرمنرم چنين گفت مر مرا كه چرا * همى جدايى جويى به خيرهخيره ز من
مرو كه با منت ايدر خزان بهار بود * كه هم رخم گل سوريست هم زنخ سوسن
به ساعد من اگر بنگرى نيارى ياد * ز برگ لالهء سيراب و آبدار سمن
جواب دادم كاى مونس روان رهى * به سست عهدى بر من چرا برى [ پر ] ظن
به طبع و طوع همى سوى آن روم كه نديد * چنو جواد جهان و چنو كريم ز من
شهاب دولت شمس الكفات ابو القاسم * حميد حمد هنر احمد بن خواجه حسن
384 مظهر كجراتى
از سخنگويان شيرينزبان و فاضلان نيكوبيان است و اصلش از ايران است هشت هزار بيت صاحب ديوان است و اين اشعار از ديوانش نشان است :
اگر بهار بديعست و گر بهشت به كار * بهار من رخ تست و بهشت من ديدار
مرا چو بوى تو يابم بهار نبود دوست * مرا چو روى تو بينم بهشت نايد كار
اگر بهار گل و سرو و ياسمن دارد * تو ياسمن برى و سر و قد و گل رخسار
خنك كسى كه نهد بخت نيك در بر او * ز روى و موى تو ماه منير و مشك تتار
گهى چو تنگ شكر بوسدت به شادى لب * گهى چو خرمن گل گيردت همى بكنار
ز صبح تا شب افزون كند نشاط شراب * ز شام تا به سحر سر نهد به خواب خمار