گزهاش چون ساق ملخ [ روييده اندر گرد ] شخ * پوشيده آبش را به يخ تر كرده بادش را به خل
گر زين بيابان بگذرم رنج سفر بدهد برم * از تخم كشته برخورم گردد شرنگ من عسل
پيش آيدم [ باغ ارم ] پرچتر و خرگاه وخيم * از طبل و منجوق و علم چون درگه جمشيد يل
فاضلتر از كوى منا در وى سعادت را بنا * آواز گورانش غنا بانگ غزالانش غزل
آن خيمهها گاه نشان چون برجها بر آسمان * چون ثور و جوزا زان ميان آن خرگه عين الدول
گنج محاسن بوالحسن بر پاى ملك امرش رسن * چشم علومش بىوسن جسم رسومش بىعلل
پيرايهء دولت على سلطان گيتى را ولى * در كار ملك و دين ملى عين دول شمس ملل
عمرش نه چون عمر ابد هفتاد چندانش مدد * بر عمر او عاشق ابد بر دولت و عزش ازل
دارد به اصل اندر نسب چونان به فضل اندر ادب * شد فخر دولت زين سبب شد قبلهء دين زين قبل
اندر ضمير او [ لطف ] چون در پاك اندر صدف * او پيش سلطان شرف چون آفتاب اندر حمل
گردد زبون ديو لعين چون بيند او را با نگين * وهمش چنان داند همين كامد سليمان را بدل
فرهنگ و جود اندر جهان همچون دو روحاند اين و آن * اين را دل خواجه مكان آن را كف خواجه محل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1765
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٦٥