كه روى آن بت ماه است و ماه تابان را * به آسمان بر گه روشنيست گاه محاق
دلم به ابروى او فتنه گشت و طره او * كه آن ز مشك رواق است و اين ز غاليه طاق
بر آن رواق و بدان طاق نقشهاى بديع * بود نكوتر با نقش و رنگ طاق و رواق
مه است بسته به شبگون دو بند عارض او * از آن دو بند مر آن ماه را مباد اطلاق
كز آن دو بند گر اطلاق يابد آن مه نو * ز عشوهيى كه دهد جفت را دهند طلاق
بيار باده كه آورد باد بوى بهار * ادر علينا كاسا على السماء دهاق
همىبخندد باغ و همىبگريد ابر * چو روى معشوق اين و آن چو ديدهء عشّاق
مگر به گردن او بر شده است مخنقه تنگ * كه وقت وقت به حلق اندر افتدش خنّاق
رخ شقايق چون روى نيكوان گه شرم * كأنّ حمرة اوراقها دم مهراق
مگر كه هست گل ياسمين ز زر و ز سيم * كه هست زر او را در ميان سيم اوراق
اگر سيه حدقه چشمهاى زرد مژه * نديدى اينك چشمى بدين صفت واماق
دو چشم خويش برافكن به چشم آذرگون * درين زمان و بر آماق او گمار اماق
به چشم بر مژهء زرد اگر نكو نبود * نكو بود سيه اندر ميان چشم احداق
چو روز رزم يلان امير دو تن جفت * يكى گرفته سپر در كف و يكى مزراق
نهاده گوش كه يابند گاه فتح بواب * ز كدخداى خراسان و كدخداى عراق
وزير سلطان زين زمان چراغ زمين * ابو على حسن بن على ابو اسحاق
مخالفان ورا در دهان به شرق و به غرب * مى از نهيب حميم است و انگبين غسّاق
اگر نهد طبق و خوان سزاى همت خويش * سپهر بايد خوان و ستارگان اطباق
بر تو لامعى اى نامور وزير آمد * چو نزد احمد كعب و چو نزد كعب اسحاق
روان ز شادى همچون سماريى كه رود * در آب دجله ز باب الارج بباب الطاق
ز دوده تاختنش اسب را قوايم و كعب * چو ساقيان را هنگام خواب مستان ساق
و له ايضا
بند است و گره سربهسر آن زلف شبهرنگ * چون خود و زره خود همهء حلقهء او تنگ
تنگ است جهان بر دل من از قبل آنك * تنگست ورا ديده و دل تنگ و دهان تنگ