آن غاليهگون زلف پر از دايرهء شكل * وان آينهگون روى پر از بادهء آژنگ
هست آنهمه پندارى فهرست مجسطى * هست اين همه گويى صفت و صورت ارتنگ
در مدح ابو الحسن على بن محمد گفته
هست اين ديار يار اگر شايد فرود آرم جمل * پرسم رباب و دعد را حال از رسوم و از طلل
جويم [ رفيقى ] را اثر كو دارد از ليلى خبر * داند كزين منزل قمر كى رفت و كى آمد زحل
خونبارم از شوق حبيب چندان ز ديده بر كتيب * ايدون كه پندارى طبيب از ديده ببريدم سبل
جايى همىبينم خراب اندر ميان او سحاب * آتش زده گاه و گه آب از قوّت برق و هطل
بىآب مانده مصنعش بىبار مانده مرتعش * در قاعهاى ملقعش خيل شياطين را زجل
سهمش چو سهم هاويه صد بيم در هر زاويه * اعجاز نخل خاويه ديوار و بامش را مثل
كرده بماء منهمر ويران [ غدير منغمر ] * الا به امر قد قدر نتوان چنان كردن عمل
گر نيست اين كار فلك ورد اندر آن چون شد خسك * خاك اندرو چون شد نمك آب اندرو چون شد وشل
تا من برفتم زين چمن نه سرو ماند و نه سمن * بودى همانا اشك من آنگه نهالش را نهل
در خانه سعد و وقى آنگه از كف آن هر دو مى * خوردم دو جام اندر دوحى اين در تميم آن در [ هذل ]