آنچ او به اطراف قلم اندر عرب كرد و عجم * بيژن نكرد و روستم هرگز در اطراف امل
با خط او گاه نقط خطهاى بن مقله سقط * بر كاغذ شاهيش خط چون نقش برچينى حلل
يا مشك بر گل بيخته يا شب ز روز انگيخته * يا بر ثريا ريخته جرم عطارد كرده حل
قومى سفه كاندر جهان هستند با وى دشمنان * آنند كايزد در قران گويد همى بل هم اضل
تا خواجه سوى روم شد فولاد رومى موم شد * بتخانهها معدوم شد نه لات ماند و نه هبل
اى از همه عيبى برى همچون به سرطان مشترى * شايد كنون گر مى خورى كامد بهار پرامل
بر دست گيرى ساغرى در جام [ از مى كوثرى ] * هر قطرهء او جوهرى جرعه مر او را يك رطل
تا همزه ادغام آورد در حرف اشمام آورد * ادغام در لام آورد [ تا چند وجه از هَل و بَل ]
در كف تو باد آب رز بر تنت اكسونى و خز * در سمع گه شعر رجز گاهى سريع و گه رمل
دستت همه با مرهفه [ پايت همه با موقفه ] * وهمت همه با فلسفه آنكو سفه راهست [ فل ]
و له ايضا
خانه خاليست ز خصم اى صنم مشكين خال * راى رامش كن و تدبير مى و لهو سگال
تا تو آن زخمه همىآرى از رود به رود * من همىگردم در عشق تو از حال به حال
با وصال تو مرا هست شب و روز فراق * با فراق تو مرا هست مه و سال وصال