زان گريزانم و بينمش همى روز به روز * جويم اين را و نيابمش همى سالبهسال
روز و شب نالم و گريم ز غم عشق همى * چشم زانده شده چون نيل و تن از غم شده نال
بر من مىبنشين و آتش بنشان ز دلم * جور گر كم نكنى كم كن ازين كبر و دلال
گر بيالايى شايد قدح باده به مشك * كابر اندود به كافور سر و روى جبال
باغ از فرقت گل همچو من از فرقت تو * ما دو بدحال در اين درد رفيقيم و همال
بادهء سورى پيش آر كه شد باد خنك * بربط سغدى بنواز كه شد فاخته لال
در مدح ابو على نظام الملك وزير سلطان ملكشاه
چون بر فلك گرفت هزيمت سپاه چين * آورد شاه زنگ برون لشكر از كمين
يك قوم را ز تارك برداشتند تاج * يك قوم را جواهر بستند بر جبين
گم گشت روشنى و فزون گشت تيرگى * بر سام حام چيره شد و ديو بر امين
اندود چهره گفتى طين را به نار بر * آنكو به جهل گفت بود نار به ز طين
مهر از چهارمين فلك اندر فتاد پست * سست و ضعيف گشته به درياى هفتمين
گويى كنند خلق به خاكستر اندرون * امشب ز بهر فردا آتش همى دفين
از شخص ديو چشم دليران پر از خيال * وز بانگ غول گوش سترگان پر از طنين
مارند اسطقسات گفتى همه سياه * ديوند آخشيجان گفتى همه لعين
كردم سوى زمين و سوى آسمان نگاه * تا گرددم مگر صفت هر دوان يقين
بود آسمان چو حلقهء انگشترى به وصف * مانندهء نگين به ميانش درون زمين
پيروزه رنگ حلقهء انگشترى كه ديد * كاندر ميان او ز خماهن بود نگين
زان گونهگونه صورتم آمد همىشگفت * كافزود اربعين عددش خمس اربعين
گاو ايستاده كان زمرد ورا مكان * شير ايستاده قبهء مينا ورا عرين
نه جاى آنكه گاو زند شير را سرون * نه بيم آنكه شير كند گاو را سرين
چون موى حور عين شب و ماه نو اندرو * چون موىبند زرين بر موى حور عين
پروين ز حد شام و سهيل از حد يمن * اين روى كرده زى آن آن روى سوى اين
سيمين قنينه شامى بگرفته در شمال * زرين قدح يمانى بگرفته در يمين