خواهند خورد گفتى هر دو به هم شراب * گر آسمان كندشان يك با دگر قرين
گردان بنات نعش همهشب بر آسمان * چون در شده سوار به ناورد در كمين
چون كرد باژگونه فلك زين او بر اسب * من خواستم لگام و نهادم بر اسب زين
آمد بر من آنكه نبيند كس و نديد * سروى چنو به غاتفر و لعبتى به چين
از زلف برده چين و فكنده بر ابروان * زان بيشتر كه بودى در زلفكانش چين
با روى خويش كرد به چنگ از عنا همانك * هنگام لهو كردى با چنگ رامتين
گه لام را گسست همى از بر الف * گه ميم را بخست كرانه همى به سين
چون ابر گشته ديده و بر ابر برشده * از غم مرا خروش و نگار مرا انين
من چون به ماه تشرين يكرشته زعفران * او چون به ماه نيسان يك دسته ياسمين
گشتيم دور عاقبت از يكديگر به درد * مر هر دو را دريده گريبان و آستين
او رفت سوى روضه و من سوى باديه * او در بلاى فرقت و من در عناى حين
پشت بلند كوهى كردم مكان خويش * كايد گه سبق چو ز كوه بلند هين
چون برشدم به پشتش گفتى ز بهر [ مدح ] * هين را خداى گفت برو بر شتاب هين
دشت از درنده شيران چون روز عيد نحر * از گوسفند و گاو به بازار و پارگين
من همچو از دهان خداوند صولجان * جسته گه شكار خداوند پوستين
ره گرچه دور بود و كمرهاش بيمناك * شخ گرچه خشك بود و ممرهاش سهمگين
يك دست من هنوز به چين چيد گل همى * وان دست ديگرم به يمن بود لالهچين
نفرين دوست ناشده از گوش من هنوز * كآمد ز قصر خواجه به گوش من آفرين
فخر علا وزير شهنشاه بو على * حسن هدى حسن رضى مير مؤمنين
در مدح سلطان ملكشاه سلجوقى
ملك را شاهنشه و سلطان چنين بايد چنين * گه نهيب او به مصر و گه سپاه او به چين
لشكرى را بىعدد بشكست وزان لشكر بكشت * شرزهشيرانى كه پشت اسبشان بودى عرين