تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1760

مساهمون:

ص١٧٦٠

و له ايضا

برگ فروهشت شاخ و گشت هوا تير * آمد در بوستان و صحرا تغيير آب نه چونان كه خورده‌اى تو به خرداد * باد نه چونان كه ديده‌اى به مه تير صرح ممرّد گمان بردش همانا * بلقيس اكنون گرش ببيند شبگير واى بر آن كو درم ندارد و دينار * چون ورق زر شود به رنگ و به تأثير خوش‌تر از آنكو دهد به زاير دينار * مادر فرزند خويش را ندهد شير

در مدح سلطان ملكشاه سلجوقى

بود صبر اندر دلم تا بود يار اندر كنار * صبر من از دل كنون شد كز كنارم رفت يار باخمارم تا خداوند خمار از من جداست * بىخمار آنگه شوم كايد خداوند خمار همچو زرين گوشوار و يارهء او شد به رنگ * رويم از ناديدن آن ياره و آن گوشوار كشورى كو سوى آن كشور برد لشكر نگين * جويد اندر جستن آن كين رضاى شهريار زود بينى اندر آن كشور به پاى اسب و پيل * غارها را كرده كوه و كوهها را كرده غار سوى شام اينك نهاد از بهر كين رو از عراق * يمن او را بر يمين و يسر او را بر يسار با سپاهى چيره و منصور خو كرده به خون * لشكرى زان هر پياده عالمى زان هر سوار تا در مصر از در بصره گروه اندر گروه * تا لب نيل از لب دجله قطار اندر قطار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1760 | رضا قليخان هدايت