و له ايضا
برگ فروهشت شاخ و گشت هوا تير * آمد در بوستان و صحرا تغيير
آب نه چونان كه خوردهاى تو به خرداد * باد نه چونان كه ديدهاى به مه تير
صرح ممرّد گمان بردش همانا * بلقيس اكنون گرش ببيند شبگير
واى بر آن كو درم ندارد و دينار * چون ورق زر شود به رنگ و به تأثير
خوشتر از آنكو دهد به زاير دينار * مادر فرزند خويش را ندهد شير
در مدح سلطان ملكشاه سلجوقى
بود صبر اندر دلم تا بود يار اندر كنار * صبر من از دل كنون شد كز كنارم رفت يار
باخمارم تا خداوند خمار از من جداست * بىخمار آنگه شوم كايد خداوند خمار
همچو زرين گوشوار و يارهء او شد به رنگ * رويم از ناديدن آن ياره و آن گوشوار
كشورى كو سوى آن كشور برد لشكر نگين * جويد اندر جستن آن كين رضاى شهريار
زود بينى اندر آن كشور به پاى اسب و پيل * غارها را كرده كوه و كوهها را كرده غار
سوى شام اينك نهاد از بهر كين رو از عراق * يمن او را بر يمين و يسر او را بر يسار
با سپاهى چيره و منصور خو كرده به خون * لشكرى زان هر پياده عالمى زان هر سوار
تا در مصر از در بصره گروه اندر گروه * تا لب نيل از لب دجله قطار اندر قطار