گويم ز دل خويش دهانت كنم اى ماه * گويى نتوان كرد ز يك نقطه دهانى
گويم ز تن خويش ميانت كنم اى دوست * گويى نتوان ساخت ز يك موى ميانى
جانيست مرا جان پدر جز دل و جز تن * وان نيز بر من نكند صبر زمانى
گر گويى بفرست نگويم نفرستم * با دوست بخيلى نتوان كرد بجانى
جان بدهم و دل ندهم كاندر دل من هست * مدح ملكى مال دهى ملكستانى
كافى ترازو دهر نپرورده اميرى * وافىتر ازو ملك نياورده جوانى
و له ايضا
همىسرايد چنگ آن نگار چنگسراى * نبيد بايد و خالى ز گفتوگوى سراى
غذاى روح سماعست و آن شخص نبيد * خوشا نبيد كهن با سماع طبعگشاى
نبيد تلخ و سماع حزين و روى نكو * بدين سه چيز بود مردم جوان را راى
مرا طبيب جهانديده اين سه فرموده است * تو دوستان گرانمايه را همىفرماى
نبيد تلخ و سماع حزين بدست آمد * ز بهر روى نكو ماندهام دل اندر واى
در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود غزنوى گويد
اى ابر بهمنى نه به چشم من اندرى * تن زن زمانكى و بياساى و كمگرى
بارى به من گرى كه ببايد گريستن * بر عاشق غريب ز يار و ز دلبرى
اى واى و اندها و غم عشق و غربتا * من زين توانگرم كه مباد اين توانگرى
يارى گزيدم از همه گيتى پرىنژاد * تا شد نهان ز چشم من امروز چون پرى