خجسته باشد روز كسى كه ديده بود * خجسته روى بت خويش بامداد پگاه
يمين دولت ابو القاسم آفتاب ملوك * امين ملت محمود شاه ملك پناه
شتابكار تراز باد وقت پاداشن * درنگپيشهتر از كوه گاه پادافراه
ز بسكه [ از آن ] دو سپاه بزرگ را [ كافر كشت ] * عقيق رنگ شد اندر زمين هند گياه
چنان كه تيغش برداشت زان لعينان سر * ز روى ناخن بيجاده برندارد كاه
ز خون چشيدن شيرافكنان آن دو سپه * بسان مردم مىخواره مست شد روباه
هزار لشكر جنگى شكست و لشكر او * بخواب نوشين اندر شده بلشكرگاه
ز خون دشمن اندر ميان رزمگهش * بلند پيل نداند گذشت جز بشناه
ز هول رزمگهش خانيان تركستان * اگر كنند بكوه و بدشت رزم نگاه
بكوه مرد نمايد بچشمشان نخچير * بدشت شير نمايد بچشمشان روباه
هم در مدح سلطان محمود غزنوى گفته
يكى گوهر [ ى ] چون گل بوستانى * نه زر و بديدار چون زركانى
بكوه اندرون ماندهء ديرگاهى * به سنگ اندرون زادهء باستانى
لطيفى برآميخته با كثافت * يقينى برابر شده با گمانى