اگر ز هيبت او آتشى كنند از تف * ستارگان بگدازند چون درم درگاه
و گر ز عادت او صورتى كنند از حسن * سپهر بر سر او سازد از ستاره كلاه
زمين اگر ز كف راد او كشيدى آب * نبات زرين رستى ازو بجاى گياه
بنامش ار بنگارند روبهى بر خاك * چو صيد خواهى ازو شير گيرد آن روباه
و له ايضا
بامدادان پگاه آمد با روى چو ماه * آنكه آراسته زو گردد هر روز سپاه
اندكى غاليه بر زلف سيه برده به كار * عيد را ساخته و تاخته از حجره بگاه
گفتم اى ماه ترا زلف ز مشك سيه است * غاليه خيره چه اندايى بر مشك سياه
غاليه چون ببر مشك رسد نيك شود * ليك از غاليه گردد [ صنما ] مشك تباه
مايهء غاليه مشكست و بداند همهكس * تو ندانستهاى اى سادهدلك چندين گاه
روى شستن بگلاب از چه قبل چو نرخ تو * بىگل تازه نديده است كسى در ديماه
گر گلاب از قبل بوى كنى نيز مكن * وقت گل خوش نبود بوى گلاب اى دلخواه
مشك زلف و گلرخ را لطفى خواهى كرد * بيش گرد آى بره چون [ به نماز ] آيد شاه
شرفى دارد بر خاك جبين زانكه نهند * شهرياران جهان پيش تو بر خاك جباه