بس هزبرا كه بدين دل كه تو دارى امروز * پيش تو فردا صد لابه كند چون روباه
با توانايى و قدرت بهراسيد همى * پيل از آن شير كه كشتى بلب رود بياه
تا نه دير از قبل خدمت يك بندهء تو * قيصر از قصر برون آيد و خان از خرگاه
تا به دىماه بود كوه برنگ مصمت * تا بنوروز شود دشت برنگ ديباه
تا بفروردين گردد چو رخ و دو لب دوست * باغ و راغ از گل نو [ رسته ] و از سبز گياه
شادمان باش و بدانديش كش و دوستنواز * كامران باش و مخالفشكن و دشمن كاه
در مدح سلطان صاحبقران سلطان محمود غزنوى
بفرخى و بشادى و شاهى ايرانشاه * بمهرگانى بنشست بامداد پگاه
بر آنكه چون بكند مهرگان بفرخ روز * بجنگ دشمن وارون كشد بسغد سپاه
بمهرماه ز بهر نشستن و خوردن * بتابخانه فرستند شهرياران گاه
خدايگان جهان آنكه از خداى جهان * جهانيان را پاداشن است و پادافراه
چو مهرگان بكند [ خانه ] را ز سر فكند * بجنگ و تاختن دشمنان بود شش ماه
گهى سپه بفرازى برد برون كه به چشم * چو زو نگاه كنى مه نمايد اندر چاه
گهى بژرف نشيبى سراى و پرده زند * چنان كه ماهى ز افراز او نمايد ماه
همه زمستان در پيش برگرفته بود * رهى دراز دراز و شبى سياه سياه
همىگشايد گيتى همىكشد دشمن * بمردمى كه جهان را جز او نزيبد شاه
بگاه كينه كند ناوك تو از گل گل * بروز رزم كند خنجر تو از كه كاه
هزار شير شناسم كه پيشت آمد و تو * در آنچنان نگريدى كه شير بر روباه