چنين شكار هم او را سزد كه روز شكار * شكارى آرند او را همى ز صد فرسنگ
گه شكار برون آرد و فرود آرد * ز كوه تند پلنگ و ز آب ژرف نهنگ
بگاه كوشش بستاند و فروسترد * ز دست شيران زور وز روىگردان رنگ
همه دلست و همه زهره و همه مردى * همه شهى و همه دانش و همه فرهنگ
سموم قهرش اگر برفتد بكشور روم * نسيم صلحش اگر برفتد بكشور زنگ
ز ساج باز ندانند روميان را چهر * ز عاج باز ندانند زنگيان را رنگ
جهان گشايد و كينتوزد و عدو شكرد * به تيغ تيز و كمان بلند و تير خدنگ
هميشه عادت او را به نيكوييست ولوع * چنان كه همت او را به برترى آهنگ
بزرگوارى جنسى است از فعال امير * چنان كه هيبت نوعيست از خصال پلنگ
چو وقت حمله بود آفتيست باد شتاب * چو گاه حلم بود رحمتى است كوه درنگ
و له ايضا
همى بنفشه دمد زير زلف آن سرهنگ * همى به آينهء چينى اندرافتد زنگ
از آن بنفشه كه زير دو زلف دوست دميد * بسى نماند كه بر لاله كار گردد تنگ
[ فرى ] دو زلف سيهرنگ او چو خفته دو زاغ * بر آفتاب و دو گل هريكى گرفته بچنگ
به بتپرستى بر مانوى ملامت نيست * اگرچه صورت او صورتيست در ار تنگ
كمانكش است بتم با دو گونه تير برو * و زان دو گونه همى دل خلد به صلح و بجنگ
بوقت صلح دل من خلد به تير مژه * بوقت جنگ دل دشمنان به تير خدنگ