بوسهيى از لب تو خواهم و شعر از لب تو * كه شكر بوسهنگارى و غزلگوى غزال
اى جهاندار بلند اختر پاكيزه سير * اى مخالفشكن رزمزن دشمن مال
شير ارغنده اگر پيش تو آيد به نبرد * پيل آشفته اگر گرد تو گردد بجدال
پيل پى خسته صمصام تو بيند اندام * شير پيرايه ميدان تو يابد چنگال
گر عدوى تو چو رويست چو روى تو بديد * از نهيب تو شود نرم چو ماليده دوال
هركجا رزمگه تو بود از دشمن تو * ميل تا ميل شود دشت به خون مالامال
آزمايش را گر تير تو بر پيل زنى * ز دگر سوى چو جويند بيابند نصال
مرغزارى كه بود صيدگه تو شب و روز * از تن شير همى سير كند بچه شكال
باز كز دست تو پردنه شگفت ار به هوا * به دو چنگال ز سيمرغ بياهنجد بال
در مدح امير يوسف برادر سلطان محمود و صفت تذرو و بازگويد
هميشه گفتمى اندر جهان بحسن و جمال * چو يار من نبود وين حديث بود محال
ز نيكويى كه به چشم من آمدى هروقت * شكنج و گوژى در جعد و زلف آن محتال