ز بهر آنكه بجعد و بزلف او مانم * بحيله تن را گه جيم كردمى گه دال
اگر بباغ فرارفتمى زبانم هيچ * نيافتى ز خروشيدن و نكوهش هال
ز بس مناظره كانجا زبان من كردى * بر آن نكوى سپر غم بر آن خجسته نهال
بلاله گفتى اى لاله شرم دار و مروى * بسرو گفتى كاى سرو شرم دار و مبال
كه پيش قامت و رخسار او شما هر دو * چو پيش تير كمانيد و پيش بدر هلال
به نيمبوسه ز من خواستى هزار سجود * به يك جواب ز من خواستى هزار سؤال
هوا و خوبى او در دل و دو ديدهء من * زوال كرد فرستادهء امير زوال
امين دولت و دين يوسف بن ناصر دين * برادر ملكشاه بند اعدامال
يكى تذرو فرستاد مر مرا كه مگر * [ به حيله آيم در بند حسن آن محتال ]
چو دست و پاى عروسان نگاشته سرودم * چو روى خوبان آراسته همه پروبال
ز هفت گونه بر هفت رنگ و بر هر رنگ * هزار گونه محاسن هزار گونه جمال
گه خرامش چو لعبتى كرشمهكنان * بهر خرامش ازو صد هزار غنج و دلال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1628
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦٢٨