در تعزيت سلطان محمود غزنوى رحمة الله عليه نظم كرده است
شهر غزنين نه همانست كه من ديدم پار * چه فتاده است كه امسال دگرگون شد كار
كويها بينم پرشورش و سرتاسر كوى * همه پرجوشن و جوشنور و پرخيل سوار
مهتران بينم بر روى زنان همچو زنان * چشمها كرده ز خونابه برنگ گلنار
ملك امسال مگر باز نيامد ز غزا * دشمنى روى نهاده است درين شهر و ديار
آه و دردا كه به يكباره تهى بينم ازو * كاخ محمودى و آن خانهء پرنقشونگار
[ مير ] مىخورده مگردى و بخفته است امروز * ديرتر خاست مگر رنج رسيدش ز خمار
خيز شاها كه رسولان شهان آمدهاند * هديهها دارند آورده فراوان و نثار
كه تواند كه برانگيزد زين خواب ترا * خفتنى [ آن خفتن ] كز خواب نگردى بيدار
خفتن بسيار اى خسرو خوى تو نبود * هيچكس خفته نديده است ترا زين كردار
يك دمك بارى در خانه ببايست نشست * تا بديدندى روى تو عزيزان و تبار
بحصار از فزع و بيم تو رفتند شهان * تو شها از فزع و بيم كه رفتى بحصار
شعرا را به تو بازار برافروخته بود * رفتى و با تو بيكباره برفت آن بازار