چو روشن ستاره همى راه گيرد * سنان تو اندر سپهر مدور
سلاح يلى باز كردى و جستى * ز سام يل و زال زر دوك و چادر
هران كينه خواهى كه پيش تو آمد * سيه كرد بر سوگ او جامه مادر
عدو را به تيغ آتشى و ولى را * بدست سخى آب حيوان و كوثر
مگر كيميا خدمت تست شاها * كزو مرد درويش گردد توانگر
همى تا برآيد فروزنده هر شب * براين آبگون روى گردون اخضر
چو سيمين زنخدان معشوق زهره * چو [ رخشنده ] رخسارگانش دو پيكر
همى تا كند شاعر اندر ستايش * لب دوست را نام ياقوت احمر
همايونت باد اى امير همايون * همايون مه و روز عيد پيمبر
و له ايضا
برفت يار من و من [ نژند و ] شيفتهوار * بباغ رفتم با درد و داغ رفتن يار
بنفشه ديدم و نرگس مقام كرده بباغ * بدين دو گشته ز خوبى چو صد هزار نگار
يكى چو زلف بت من ز مشك برده شميم * دگر چو چشم بت من ز مى گرفته خمار
شده بنفشه به هر جايگه گروهگروه * كشيده نرگس بر گرد او قطار قطار
خروش و ناله به من برفتاد و رنگين گشت * ز خون ديده مرا هر دو آستين و كنار
بنفشه گفت كه گر يار تو بشد مگرى * بيادگار دو زلفش مرا بگير و بدار
چه گفت نرگس گفت اى ز چشم مستش دور * غم دو چشمش بر چشمهاى من بگمار