چگونه كاخى كاخى چو گوشهء حرمين * ز پاى تا سر چون مصحف نوشته بزر
چهار صفه و در هريكى گشاده درى * چنان كه چشم كند بر چهار گوشه سفر
درى ازو سوى باغ و درى ازو سوى راغ * درى ازو سوى بحر و درى ازو سوى بر
سپيد كرده بكافور سوده و بگلاب * به كار برده درويشم صافى و مرمر
بجاى شنگرف اندر نگارهاش عقيق * بجاى ساروج اندر ستونهاش درر
به سقفش اندر عود سپيد و صندل سرخ * بخاكش اندر مشك سياه و عنبر تر
چو راى مير بلند و چو حزم مير قوى * چو خوى مير بديع و چو لفظ او درخور
ز برج او بتوان برد ز آسمان پروين * ز بام او بتوان ديد سد اسكندر
اگرچه سير قمر بر صحيفهء فلك است * برابر سر ديوار اوست سير قمر
ز بس بلندى بالاى او نداند كرد * شمار كنگرهء برج او ستاره شمر
فرود كاخ يكى بوستان چو باغ بهشت * هزار گونه درو شكل و صورت دلبر
ز لالههاى مخالف ميانش چون فرخار * ز سروهاى نونده كرانش چون كشمر
هزاردستان بر شاخ سرو او بخروش * چو عاشقان فراق آزموده وقت سحر
چو زلف خوبان در جويهاش مرزنگوش * چو خط خوبان در موژههاش سيسنبر
ستودهاى به كمال و ستودهاى بخصال * ستودهاى بنوال و ستودهاى بسير
مقدمى بعلوم و مقدمى بادب * مقدمى بسخا و مقدمى بهنر
هميشه از پى كين خواستن ز دشمن تو * قباى تو زره است و كلاه تو مغفر
همه كسى ز قضا و قدر بترسد و باز * ز ناوك تو بترسد همى قضا و قدر
و له ايضا
خيز تا هر دو بنظاره شويم اى دلبر * بدر خانهء مير آن ملك شيرشكر
بدر خانهء آن بار خداى ملكان * كاخهاييست برآورده بديع و درخور
هريك از خوبى چون باغ بهنگام بهار * در درخشانى چون ماه بهنگام سحر
هريكى همچو عروسى كه بيارايد روى * ز بر حله فروپوشد ديباى بزر
بدل پنجره بر گردش سيمين جوشن * بدل كنگره بر برجش زرين مغفر