نشان مستى بر من پديد بود و بتم * همىنمود به چشم سيه نشان خمار
چو مست گشتم و لختى دو چشم من بغنود * ز خواب كرد مرا ماهروى من بيدار
و له ايضا
اى از در ديدار پديد آى و پديد آر * آن روى كزو نور ستاند گل بر بار
تا كى تو ز من دورى و ز انديشهء دورى * من با دل پرحسرت و با ديدهء خونبار
اول دل من گرم همىداشتى و من * دل بر تو فروبسته بدان شيرينگفتار
روزى كه جدا ماند مى از تو ز پى من * صد راه رسول آمده بودى و طلبكار
كردار همىكردى تا دل به تو دادم * چون دل بشد از دست ببستى در كردار
يكبار بديدار مرا شاد كن اى دوست * گر هيچكسى شاد شده است از تو بديدار
خوارم بر تو خوار چه دارى تو رهى را * من بندهء شاهم نبود بندهء شهخوار
مير همه ميران پسر خسرو ايران * بو احمد بن محمود آن ابر درم بار
و له ايضا
اى دل ناشكيب مژده بيار * كامد آن شمسهء بتان بهار
آمد آن غمگسار جان و روان * آمد آن آشناى بوس و كنار
زين دلارامتر نباشد وقت * زين بهنگامتر نباشد كار
و له ايضا
سروى گر سرو ماه دارد بر سر * ماهى گر ماه مشك دارد و عنبر
ماهت با مشك سيم دارد همبر * سروت با ماه لاله دارد زيور
من بسيارى غم تو خوردم جانا * زين روى اى بت به روى گشتم چون زر
دارم بر رخ ز اشك جويى جارى * رويم زرد است و تن چو مويى لاغر