حيله سازد كه مى افزون خورد از نوبت خويش * ور تواند بخورد نوبت ياران دگر
كيست آنكو ندهد دل بچنين خدمت دوست * كيست آنكو نكشد بار چنين خدمتگر
هركه اين خدمت از آن ماه بياموخت شود * خدمت درگه سلطان جهان را درخور
ملك عالم تاج عرب و فخر عجم * سرور شاهان مسعود وليعهد پدر
جنگجويى كه چو در جنگ شود لشكرها * خشك بر جاى بمانند چو بر تخته صور
در دليران بگه معركه زان سان نگرد * كه دليران بگه معركه در [ مرد محشر ]
ملك ما به شكار ملكان تاخته بود * ما ز انديشهء او خستهدل و خستهجگر
از غم رفتن او تنگدلان را شب و روز * آستين بود ز خون مژه همچون [ فرغر ]
خسرو از راه دراز آمد با نهمت و كام * ملك از جنگ عراق آمد با فتح و ظفر
قلعهها كنده و بنشانده بهر شهر سپاه * جنگها كرده و بنموده بهرجاى هنر
سهمش افكنده بروم اندر فرياد و خروش * هيبتش دود برآورده ز روس و ز خزر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1602
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦٠٢