ز دست راست يكى روشنى پديد آمد * چنان كه هركس از آن روشنى نشانى داد
همه بيابان زان روشنايى آگه شد * چو جان آذر خرداد از آذر خرداد
ملك همىشد و آن روشنايى اندر پيش * كه روز نو شد و درهاى خرمى بگشاد
سراى پرده و جاى سپه پديد آمد * دل سپاه شد از رنج تشنگى آزاد
كرامتى نبود بيش ازين و سلطان را * چنين كرامت باشد نه هفت خود هفتاد
در دعاى سلطان محمود غزنوى فرمايد
چندانكه جهانست ملكشاه جهان باد * با دولت پاينده و با بخت جوان باد
آن را كه بكين جستن او تير و كمان خواست * بيرون شدن از گيتى با تير و كمان باد
از دولت او هرچه گمان بود يقين گشت * از دولت خصم آنچه يقين است گمان باد
آنكس كه هزيمت شد ازين خسرو و جان برد * چون از غم جان رسته شد اندر غم نان باد
هر شاه كه يك روز ميان بست بشاهى * در خدمت او تا به ابد بسته ميان باد
جنگش همه با كافر و با دشمن دينست * شغلش همه با رامش و آرامش جان باد