تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1579

مساهمون:

ص١٥٧٩
ز دست راست يكى روشنى پديد آمد * چنان كه هركس از آن روشنى نشانى داد همه بيابان زان روشنايى آگه شد * چو جان آذر خرداد از آذر خرداد ملك همىشد و آن روشنايى اندر پيش * كه روز نو شد و درهاى خرمى بگشاد سراى پرده و جاى سپه پديد آمد * دل سپاه شد از رنج تشنگى آزاد كرامتى نبود بيش ازين و سلطان را * چنين كرامت باشد نه هفت خود هفتاد

در دعاى سلطان محمود غزنوى فرمايد

چندانكه جهانست ملك‌شاه جهان باد * با دولت پاينده و با بخت جوان باد آن را كه بكين جستن او تير و كمان خواست * بيرون شدن از گيتى با تير و كمان باد از دولت او هرچه گمان بود يقين گشت * از دولت خصم آنچه يقين است گمان باد آن‌كس كه هزيمت شد ازين خسرو و جان برد * چون از غم جان رسته شد اندر غم نان باد هر شاه كه يك روز ميان بست بشاهى * در خدمت او تا به ابد بسته ميان باد جنگش همه با كافر و با دشمن دينست * شغلش همه با رامش و آرامش جان باد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1579 | رضا قليخان هدايت