به سيلى ماند ار مرسيل را يشك و سرو باشد * بكوهى ماند ار مر كوه را جان و روان باشد
بكردار درخت سوخته شاخى ببينى بر * سياه و سخت چونان چون دل نامهربان باشد
به يك روز اندرون سى گرگ بگرفت و يكايك را * بزين آورد و اين خود در كدامين داستان باشد
در ذكر مراجعت سلطان از فتح سومنات گويد
امين ملت محمود شاه با دل شاد * بفال نيك دگر روى سوى خانه نهاد
بتان شكسته و بتخانهها فكنده ز پاى * حصارهاى قوى برگشاده لاد بلاد
گذشته با بنه زانجا كه مايه گيرد ابر * رسيده با سپه آنجا كه در نيايد باد
ز بهر قوت دين تا ولايت پرويز * هزار بار بتن رنجكشتر از فرهاد
ز بسكه رنج سفر بر تن شريف نهد * همىندانم كاين تن تنست يا فولاد
بسومنات شد امسال و سومنات بكند * درين مراد بپيموده منزلى هشتاد
چنان نمود ملك را كه ره ز دست چپ است * برفت سوى چپ و گفت هرچه بادا باد
درين تفكر مقدار يكدو ميل براند * ز رفته باز پشيمان شد و فرواستاد