ز سرو بريده چو زلف بريده * ز شكل مدور چو چرخ مدور
درو مسكن ماهرويان مجلس * درو خانهء شيرگيران لشكر
كجا جاى بزم است گلهاى بىحد * كجا جاى صيد است مرغان بىمر
روان گرد بر گرد رعنا درختان * تذروان آموخته ماده و نر
يكى كاخ شاهانه اندر ميانش * سر كنگره بر كنار دو پيكر
بكاخ اندرون صفههاى مصفا * در صفهها ساخته سوى منظر
يكى همچو ديباى چينى منقش * يكى همچو ارژنگ مانى مصور
نگاريده در چند جابر مصور * شه شرق را اندر آن كاخ پيكر
بيكجاى در صيد و در دست زوبين * بيكجاى در بزم و بر دست ساغر
از آن كاخ فرّخ چو اندرگذشتى * يكى رود و آب اندرو همچو شكر
برفتن ز تيزى چو فرمان سلطان * به خوردن ز خوبى چو عيش توانگر
نه چرخست و اجزاى او چون ستاره * نه ابر است و آواى او همچو تندر
اگر بگذرد بر سرش مرغ موجش * بيالايد اندر هوا مرغ را پر
بدينسان بباغ اندرون [ بازبينى ] * يكى ژرف دريا مر آن را برابر
روان اندرو كشتى و خيره مانده * ز پهناى او ديدهء آشناور
به دو اندرون ماهيان چون عروسان * به گوش اندرون پرگهر حلقهء زر
مكانى برآورده پهلوى دريا * بدان تا بر آن مى خورد شاه صفد
يمين دول شاه محمود غازى * امين ملل خسرو بندهپرور
به مردى فزايندهء عز مؤمن * بشمشير كاهندهء كفر كافر
زهى بزم را ابر دينار قطره * زهى رزم را خسرو رزمگستر
بسا جنگجويا كه پيش تو آمد * سيه كرد بر سوك او جامه مادر
بسا بيشههايى كه اندر گذشتن * تهى كردى از گرگ و ببر و غضنفر
بهندوستان آنچه تو پار كردى * بر اهل سلاسل نكرده است حيدر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1582
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٨٢