ميان بيشهء او گم شدى علامت [ پيل ] * گياه منزل او بستدى سليح سوار
همىشدند و همىريخت فوج خصم سليح * چنان كه وقت خزان برگ ريزد از اشجار
چو راستروى شب تيره برگرفت و برفت * ز دست روز درخشنده گيسوى شب تار
بجاى لشكر دشمن نگاه كرد ملك * نديد زيشان جز خيمه بر زمين آثار
خيارگان صف پيل آن سپه بگرفت * نفايگان را پى كرد و خسته و افگار
فروگرفت ز [ ز بالاى بار ] پيلان شان * بدرج گوهر سرخ و به تنگ زر عيار
بغزو كوشد و شاهان همه بجستن كام * بجنگ يازد و شاهان همه بجام عقار
هميشه تا چو درمهاى خسروانى [ گرد ] * ستاره تابد هر شب ز گنبد دوار
دو چيز دار ز بهر دو تن نهاده مقيم * ز بهر ناصح تخت و ز بهر حاسد دار
در صفت باغ و كاخ و مجلس و درياچهء عمارت سلطان محمود گويد
بفرخنده فال و بفرخنده اختر * بنو باغ [ بنشست ] شاه مظفر
بباغى درختان او عود و صندل * بباغى رياحين او بسد تر
بباغى چو پيوستن مهر خرم * بباغى چو رخسارهء دوست دلبر
بباغى درو سايهء شاخ طوبى * بباغى درو چشمهء آب كوثر
بهشت اندرو بازيابى به نيسان * بهار اندرو بازيابى بآذر