دشمن ار مهر طمع دارد ازو بيهدگيست * كاين جهان مادر او نيست كه مايند رواست
و له ايضا
اى وعدهء تو چون سر زلفين تو نه راست * آن وعدههاى خوش كه همىكردهاى كجاست
چون دشمنان كرانه گرفتى ز دوستى * تا قول دوستان من اندر تو گشت راست
گفتى ترا ز من نرسد غم نه اين غمست * گفتى ترا جفا ننمايم نه اين جفاست
با اين همه جفا كه دلم را نمودهاى * دل بر تو شيفته است ندانم چنين چراست
و له ايضا
گلستان بهرمان دارد همانا شيرخوارستى * لباس كودكان شيرخواره بهرمان باشد
كنون كوه و گلستان را نبات از عود تر باشد * كنون شاخ درختان را لباس از پرنيان باشد
سحرگاهان هزار آوا ز گلبن ناله برگيرد * چو بيدل عاشقى كز عشق دلبر در فغان باشد
درخت گل سپيدهدم بهر بيننده بنمايد * هرآنچ اندر دل پرخون او راز نهان باشد
شكار گرگ جز محمود كس كرده است لا و اللّه * جز او را با چنان حيوان كرا زور و توان باشد
چگونه هول حيوانى چو بالا ور ژيان شيرى * كه هر پيل ژيان زو تا جهان باشد جهان باشد
نه باد است و برفتن همسر باد سبك باشد * نه پيلست و به بالا همسر پيل كلان باشد