نيايد ز شاهان كسى پيش تو * جز اين بىگهر بىپدر خويش تو
كنون آنكه پيش تو آمد بجنگ * ز گيتى نيابد فراوان درنگ
بدينسان چه بايد ستاره شمر * بشمشير جويند مردان هنر
چو بشنيد افراسياب اين سخن * به دو گفت مشتاب و تندى مكن
همه مرز توران شكستهدلند * به تيمار پيران ز جان بگسلند
از ايدر برو تا ميان سپاه * وز ايران يكى مرد دانا بخواه
بر خسرو از من پيامى رسان * كه گيتى جز اين دارد آيين و سان
نبيره كه رزم آورد با نيا * سرش پربدى باشد و كيميا
تو از لشكر خويش بيرون خرام * مگر خود برآيد ازين كار نام
بگرديم هر دو به آوردگاه * برآسايد از جنگ لختى سپاه
ببينيم تا بر كه گردد سپهر * كه را برنهد بر سر از تاج مهر
و گر با من ايدر نيايى بجنگ * نتابى تو با كار ديده نهنگ
كمربسته پيش تو آيد پشنگ * كمربند و با او برآراى جنگ
دل شاه شد زان سخن سخت نرم * فروريخت از ديدگان آب شرم
چنين گفت كاين شيده خال منست * به بالاى و مردى همال منست
بخنديد خسرو ز كار نيا * وزان حيله و چاره و كيميا
بشد شيده نزديك افراسياب * دلش چون بر آتش نهاده كباب
چو روشن شد آن چادر لاجورد * جهان شد چو درياى ياقوت زرد
نشست از بر اسب جنگى پشنگ * ز باد جوانى دلش پر ز جنگ
بيامد بنزديك ايران سپاه * بشد نامدارى ز ايران بشاه
آمدن شيده پسر افراسياب بجنگ كيخسرو به سياوش و كشته شدن شيده در دست شاه
كه آمد سوارى ميان دو صف * سرافراز و جوشان و تيغى به كف
همىگويد آن نامور شير چنگ * كه با شاه گوييد كامد پشنگ
بخنديد ازو شاه و خفتان بخواست * درفش بزرگى برآورد راست