تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
زبانى سخنگوى و دستى گشاده * دلى همش كينه همش مهربانى كه ملكت شكاريست كو را نگيرد * عقاب پرنده نه شير ژيانى دو چيز است كو را به بند اندر آرد * يكى تيغ هندى دگر زر كانى به شمشير بايد گرفتن مر او را * به دينار بستنش پاى ار توانى كه را تخت و شمشير و دينار باشد * نبايد تن تير و پشت كمانى خرد بايد آنجا و جود و شجاعت * فلك مملكت كى دهد رايگانى

220 دقايقى مروى

اسمش شمس الدّين محمد و از فضلاى امجد بوده رسالهء حنين الاوطان نگاشته و بختيارنامه و سندباد را به وى نسبت كنند اما نظم سندباد را به ازرقى منسوب كرده‌اند ولى ازو هم نيست . سندباد نام يكى از شاهزادگان قديم كيانيانست كه دانا و فرزانه بوده و كتابى در حكمت بنگاشته و به نام او معروف است و در زمان سلطان طغان شاه ازرقى به نظم مطالب آن مأمور شد ولى تا حال از نظم و نثر آن اطلاعى حاصل نشده شيخ سعدى شيرازى گفته است ، بيت :
چه خوش آمد اين نكته در سندباد * كه عشق آتش است اى پسر پند باد
گفته‌اند در موعظه و تذكير و اظهار حقايق و دقايق ، بىنظير است و مداح خواجه عميد فخر الدّين حميد بوده و طبع عالى داشته و لواى فصاحت و بلاغت مىافراشته از اشعار او همين‌قدر به دست آمد .

در مدح وزير الوزرا خواجه عميد فخر الدّين حميد وزير گفته است

دى باغ را بديدم و روى مزعفرش * لرزان ز تندباد همه شكل و پيكرش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 801 | رضا قليخان هدايت