گفت اين صفات حضرت فخر زمانه است * و الا حميد دين كه سپهر است چاكرش
آن جوهرى نسب كه كرامات ايزدى * از نور عقل و شير سخا كرد جوهرش
حلمش بهسوى قلهء ثهلان نظر نمود * نشمرد جز غبار و كلوخى محقرش
بس لاغران محنت گيتى كه در جهان * فربه شدند از اثر كلك لاغرش
در مدحتش قلم چو كند نظم ملك حرف * يارى دهند جملهء اعضاى ديگرش
و له ايضا
اگر به حكم جفا روى مىبگردانى * ز حسن عهد و رضاى تو دل نگردانم
و گر زمانه قصايد به نام من خواند * بجز دفاتر مدح و ثنات كى خوانم
و له
دل طاقت وداع تو كى دارد اى نگار * جان را وداع چون كنم اى جان و اى جهان
رفتم غريبوار دل از هجر تو كباب * ياد شب وصال تو اندر دل و روان