دقيقى چار خصلت برگزيد است * به گيتى از همه خوبى و زشتى
لب ياقوترنگ و نالهء چنگ * مى چون زنگ و كيش زردهشتى
و له
ملك آن يادگار آل دارى * ملك آن قطب دور آل سامان
اگر بيند به گاه كينش ابليس * ز بيم تيغ او بپذيرد ايمان
قفاى لشكرش ناهيد و هرمزد * به پيش رايتش بهرام و كيوان
در مدح الخاص امير ابو سعيد محمد مظفر محتاج چغانى گويد
محمد عوفى در تذكرهء لب الالباب آورده گويد در مدح چغانيان اين دو بيت از اوست .
اى كرده چرخ تيغ ترا پاسبان ملك * وى كرده جود دست ترا پاسبان خويش
تقدير گوش امر تو دارد ز آسمان * دينار قصد دست تو دارد ز كان خويش
و له
جهانا همانا فسوسى و بازى * كه بر كس نپايى و با كس نسازى
يكى را نعيمى يكى را جحيمى * يكى را نشيبى يكى را فرازى
چرا زيركانند بس تنگروزى * چرا ابلهانند با بىنيازى
چرا عمر طاوس و دراج كوته * چرا مار و كركس زيد در درازى
صد و اندساله يكى مرد غرچه * چرا شصت و سه زيست آن مرد تازى
اگرنه همه كار تو باژگونه است * چرا آنكه ناكستر او را نوازى
و له ايضا
ز دو چيز گيرند مر مملكت را * يكى ارغوانى يكى زعفرانى
يكى زر نام ملك برنبشته * دگر آهن آبداده يمانى
كه را بويه وصلت ملك خيزد * يكى جنبشى بايدش آسمانى