تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤

221 ديباجى سمرقندى

از حكما و فضلاى قادر قاهر مداح ملك فضلون و معاصر حكيم قطران تبريزى و اسدى طوسى بوده و مداحى ساير ملوك زمان خود را مىنموده مردى شوخ‌طبع ظريف و اهل همه فن را حريف در عالم مزاح اين ابيات ازوست .
لشكر نوروز باز كرد شبيخون * كند يكايك به قهر سبلت كانون لحيهء سرما گرفت پنجهء گرما * همچون موسى گرفته لحيهء هارون گيتى پر آرد كرده بود مه دى * زانكه بد اندر هوا ز ابرش طاحون بود توانگر زمين ز برف به دىماه * باد بهاريش كرد درويش اكنون ابر ازين‌پس فروگشايد شلوار * مىزد بر كوه و دشت و وادى هامون تا گه ريزش همى به صحرا گردد * جيحون جيحون روان و سيحون سيحون گردد چون روى گنده‌پير پر آژنگ * آب ز باد اندر آبگير همىدون رعد ز بالا خروش گيرد گويى * طفلى را بىدرم كسى بد درد . . . گيتى گردد همه مزين چونانك * مملكت از عدل مير فاضل فضلون بار خدايى كه خوان دولت او را * بس نكند كس ز دجله تا لب جيحون

222 ديلمى رحمة الله عليه

از شعرا و علماى سابق بوده بعضى قزوينيش شمرند و از تخلصش معلوم است كه ديلمى است علىاىحال شاعرى ماهر خوش‌طبع بوده و در تقاضاى قبا فرموده است .
همرنگ مى لبانش و همرنگ گل قباى * بر دست مى نهاده و بر گل نهاده پاى بوى بهار يافته از دست او نبيذ * بوى بهشت يافته از روى او سراى