در صفت رزم ايرانيان و تورانيان در هماون
بترسيد ماه از پى گفتوگوى * بخم اندرآمد بپوشيد روى
زمين نيلگون شد هوا پر ز گرد * بپوشيد رستم سليح نبرد
ز دورويه تنگ اندرآمد سپاه * يكى ابر گفتى برآمد به ماه
كه باران او بود شمشير و تير * جهانش بكردار درياى قير
ز پيكان پولاد و پر عقاب * سيه گشت رخشان رخ آفتاب
سنانهاى نيزه بگرد اندرون * ستاره بيالود گفتى به خون
جرنگيدن گرزهء گاو چهر * تو گفتى همى سنگ بارد سپهر
درخشيدن تيغ الماسگون * شده ابر و باران آن ابر خون
گراييدن گرزهاى گران * چنان چون بود پتك آهنگران
شده ترگ و فرق سران چاكچاك * به خون و بمغز اندرون خار و خاك
آمدن شنگل هندى بميدان رستم و مغلوب شدن و آمدن ساوه و مقتول گشتن او و كهار كشانى
بغريد شنگل به پيش سپاه * منم گفت گردافكن رزمخواه
ببينم كه اين مرد سكزى كجاست * به دو كرد خواهم يكى دست راست
چو آواز شنگل برستم رسيد * به لشكر نگه كرد و او را بديد
بر شنگل آمد بآواز گفت * كه اى بدنژاد فرومايه جفت
مرا نام رستم كند زال زر * تو سكزى چرا خوانى اى بدگهر
نگه كن كه سكزى كنون مرگ تست * كفن بىگمان جوشن و ترگ تست
يكى نيزه زد برگرفتش ز زين * نگونسار كرد و زدش بر زمين
به شمشير برد آن زمان شير دست * چپ لشكر چينيان را شكست
هرآنگه كه خنجر برافراختى * همه دشت بىتن سر انداختى
نه با جنگ او كوه را جاى بود * نه با خشم او پيل را پاى بود
ز بس نيزه و خنجر و گرز و تير * كه شد ساخته بر يل گردگير