چو آهنگ رزم يلان داشتى * كمندى و گرز گران داشتى
بيامد بغريد چون پيل مست * كمندى ببازوى و گرزى بدست
به دو گفت كاموس چندين مدم * به نيروى اين رشتهء شست خم
چنين پاسخ آورد رستم كه شير * چو نخجير بيند بغرد دلير
نخستين تو بستى بدين كين كمر * ز ايران بكشتى يكى نامور
همى رشته خوانى كمند مرا * ببينى كنون تنگ بند مرا
زمانه ترا از كشانى براند * چو ايدر بدت خاك جايى نماند
برانگيخت كاموس جنگى نبرد * هم آورد را ديد با زور و برد
بينداخت تيغ پرندآورش * همىخواست از تن گسستن سرش
سر تيغ بر گردن رخش خورد * ببريد برگستوان نبرد
نيامد تن رخش را زان گزند * گو پيلتن حلقه كرد آن كمند
بينداخت و افكندش اندر ميان * برانگيخت از جاى رخش دمان
بران اندر آورد و كردش دوال * عقابى شده رخش با پروبال
براى و دليرى بيفشرد ران * گران شد ركيب و سبك شد عنان
همىخواست آن خام خم كمند * به نيروى تن بگسلاند ز بند
شد از هوش كاموس و نگسست خام * گو پيلتن رخش را كرد رام
عنان را بپيچيد و او را ز زين * نگون اندر آورد و زد بر زمين
پس آنگه بپستش بخم كمند * به دو گفت كاكنون شدى بىگزند
دو دست از پس پشت بستش چو سنگ * بخم كمند اندر آورد چنگ
پياده بيامد به ايران سپاه * به زير كش اندر يكى كينهخواه
بگردان چنين گفت كاين رزمجوى * ز ماچين و چين ايدر آورد روى
بايران درآمد كه ويران كند * كنام پلنگان و شيران كند
بزابلستان و بكابلستان * نه ايوان بود نيز و نه گلستان
نيندازد از دست كوپال را * مگر كم كند رستم زال را
كفن شد كنون مغفر و جوشنش * ز خاك افسر و گور پيراهنش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1494
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٩٤