برنگ مهر و سپهرند وز نفاذ تو هست * فزون ز مهر و سپهر اقتدار تيغ و قلم
نبوده است و نباشد ز خسروان جهان * نظير و مثل تو كس حقگزار تيغ و قلم
ز انتقام تو آن ديد دشمن تو چو شد * انامل و كف تو جفت و يار تيغ و قلم
كه ديد ز آهن و آتش به اوّل و آخر * رخ شخوده و فرق فگار تيغ و قلم
اگرچه هرچه ازين شعر خوب خاطر زاد * يكى نباشد از صد هزار تيغ و قلم
و ليك هست زمانه گواه من كاين بار * مرا اين قصيده بود شهريار تيغ و قلم
به حكم تو قلم و تيغ تا شود گلگون * شكفته باد ز تو نوبهار تيغ و قلم
شكافته سرو خايسك خورده باد عدوت * چو تيغ و چون قلم از كارزار تيغ و قلم
و من قصائده
سونش الماس مىبارد فلك بر آبگير * خردهء كافور مىريزد هوا بر بوستان
شد ز سرما بسته در پولاد گوهردار آب * و اب چون فولاد گوهردار شد در آبدان
باغ با هندوستان ماند ز انبوهى زاغ * و اب ماند تيغ هندى را كه مالى بر فسان