تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1412

مساهمون:

ص١٤١٢

346 فرزدق يمنى

گويند از اماجد شعرا و اكابر فضلاست و با حكيم خاقانى معاصر بوده بعضى از شعراى محموديش دانند حق مسئله اينكه حقيقت احوال و آثار او چنان كه در آن وثوقى و ثباتى باشد ظاهر نگرديده از احوال او در جايى چيزى نديده تقى اوحدى در تذكرهء خود اين اشعار بنام او نوشته چون اشعارش پخته است نوشته شد :

و من قصائده عليه الرحمة

نه هركو آيد از كوهى بود با دعوت موسى * نه هركو زايد از زالى بود با سطوت دستان نه هر بحرى بود عمان نه هر چاهى بود زمزم * نه هر جويى بود دجله نه هر آبى بود حيوان محالست اينكه بىهمت شود كس مير بحر و بر * گزافست اينكه بىطاعت شود كس فخر انس و جان بدين خير و بدين همت بدين حكم و بدين حكمت * بدين‌قدر و بدين قدرت بدين فر و بدين فرمان ندانم در همه دولت ز احرار فلك همت * بجز صدر قضا قدرت وزير خسرو كيهان فلك رتبت ملك عصمت قضا قدرت قدر بسطت * قمر دولت زحل رفعت زمين ميدان فلك ايوان درش چرخيست بىفتنه رخش مهريست بىعقده * كفش ابريست بىطوفان دلش بحريست بىپايان پى دوران جاه او بود ايام را تسكين * پى تسكين ذات او بود افلاك را دوران