و له ايضا
كس از ملوك جهان يادگار تيغ و قلم * نبوده است مگر شهريار تيغ و قلم
ملك محمد سام جهانستان كه فزود * بفر يمن و يمينش يسار تيغ و قلم
برزم و بزم بود جانفشان و لؤلؤ بار * به سيم خام و بزرّ عيار تيغ و قلم
گهى بنفشه دهد گاه لاله آرد بار * ز بيد و نرگس بىبرگ و بار تيغ و قلم
بر حسود و رخ بدسگال او دارد * بزردى و بكبودى شعار تيغ و قلم
يكى بخندد بر دشمنش يكى گريد * برزم و بزمش اينست كار تيغ و قلم
فروغ لون ركاب و نگين او دارند * از آن شده است جهان خواستار تيغ و قلم
بسى كشيد جهان انتظار دولت او * چنان كه دانش و داد انتظار تيغ و قلم
زهى بسان نبى پيشواى دولت و دين * خهى بسان على كامگار تيغ و قلم
چو سيل و صاعقه كوشنده است و جوشنده * بغرق و حرق عدويت دو يار تيغ و قلم
بزهر و قهر برآرى همى هلاك و دمار * ز دودمان عدو زان دو يار تيغ و قلم
ميانتهى و دورويه است دشمن تو مگر * باصل هست ز خويش و تبار تيغ و قلم