و له ايضا
نگارينا بهار آمد بيا تا بوستان بينى * گل اندر بوستان خرم چو روى دوستان بينى
اگر بر كوهسار آيى حجر را پرشجر يا بى * و گر بر سبزهزار آيى زمين را آسمان بينى
درختان نگارين را چو جوزا بر فلك يا بى * عروسان رياحين را چو حوا در جنان بينى
اگر بر صفحهء اوراق گل يك نقش برخوانى * درونسو نقشبندان و برونسو نقشخوان بينى
چو بلقيس است سرو و آب چون صرح ممرّد زان * كشيده دامن از ساقش ميان آبدان بينى
چكاوك عود مىسازد شقايق عود مىسوزد * بساز و سوز اين و آن هواى انس و جان بينى
بعضى از تركيبات اوست كه در قافيهء مكرر و مجنس بسطى داده تتبع قطران را نموده
اى نهاده بر دلم زان لعل شكربار بار * شكر خوبى را شكر زان لعل شكربار بار
جان شيرين در تنم اى خسرو خوبان رسد * گر بيايم بر در آن لعل شكربار بار
غمزهء عيار تو بر جان من آهيخت تيغ * رحم كن بر من مشو با غمزهء عيار يار
صورت فرخار اگر بررويد از بستان چين * با گل رويت نمايد صورت فرخار خار
تو مرا جان عزيزى من ترا غمخوار و هست * رسم مهرويان كه باشد پيششان غمخوار خوار