و گرد و سطر تهى ماند نانوشته هنوز * تمام بهتر باشد هزينه از همه حال
امانتيست عطاى تو كاسمان و زمين * همى به رنج اين برتابد و آن به جهد خيال
اگر فغان كنم از بار شكر او نه شگفت * فغان ز لهو و ز شادى نه از اهوال
اگر بچشمهء حيوان كسى غريق شود * كه با سلامت باقى بود همو دهدش وصال
يقين شناسم كز آب چشمهء حيوان * فغان كنند چو از سرگذشت آب زلال
بشعر شكر نگه كن كه رودكى گفته است * همه كسى را درويشى است و رنج عيال
غم و عناست مرا گفت زين ضياع و عقار * فغان همىكنم از رنج گنج وضعيت مال
فغان بنده همان و غم عناش همين * نه جاى طعنه بماند نه حيلت محتال
بشعر نيك فريبد دل ملوك حكيم * چو حور خلد روان پيمبر و ابدال
فريب خصم بود عيب شهريان را * نه دل فريفتن نيكوان مشكين خال
هزار بيش شنيدى بت ملوك فريب * اگر جحود كند پس خرد بروست و بال
درست گفت كه كس كردگار را نفريفت * گر اعتقاد كند بىره است و كافر و ضال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1373
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٧٣