به تيغ نصرت او بر اجل فشاند گهر * بباغ دولتش اندر ابد نشاند نهال
ز تيغ جوهر جويند گاه قيمت او * ز تيغ شاه بجاى گهر همه آجال
جهان بنوك سنانش برآفريد خداى * چو او بجنبد گيتى بجنبد از زلزال
به شهر دشمنش از بستگان هيبت او * زلازل است ز بانگ سلاسل و اغلال
ببوم دوزخ ماند زمين هند همه * ز بس فروخته انگشت سوخته چندال
كمر به بستن او بر دو دست فتنه ببست * گشادن در يأجوج و فتنهء دجال
قياس خرجش يك ساعت از هزاران قرن * تمام نايد با دخل يك جهان عمال
بهفتكشور پيغمبرانش بايستى * چو كوس بندد بر زنده پيل بر طبال
چه گفت چون زبر لوح برنوشت قلم * ز سال عمرش پرسيد ايزد متعال
هزار چرخ و بهر چرخ بر هزاران لوح * هزار سطر و بهر سطر بر هزاران سال
خدايگانا نامى بزرگ گستردى * چو آفتاب جهانتاب بىكسوف زوال
همه سراسر تمويه شاعرانست اين * كمان فكندن و آشوب جنگ و بالابال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1371
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٧١