تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1368

مساهمون:

ص١٣٦٨
بخاره بربه نتابد فروغ طلعت شمس * بشوره بربنبارد سرشك آب زلال اگرنه عمر من از بهر خدمتت خواهم * حرام كردم بر خويشتن هرآنچه حلال ز عمر مرد چه جويد بجز كه خدمت تو * بدشت يوز چه خواهد به از سرين غزال هرآن‌كه بست و ببندد به خدمت تو ميان * نه آسمانش مطيع است و بخت نيك سگال نه با وليت ببزم تو ماند اصل نياز * نه با عدوت برزم تو ماند اصل قتال كند حسام تو ز اسقف تهى بلاد الروم * چنان‌كه كشور هند از برهمن و چندال قدر نشان علامت كنى بجاى حرير * قضا عنان جنيبت كنى بجاى دوال نهى بپاى عدو بر اجل به شكل شكيل * كه هست زخم ترا شير شرزه شكل شكال اگر بنور كسى خاك را صفت گويد * از آن صواب‌تر آيد كه مر ترا بهمال اگر ببزم تو دريا شود خزينهء تو * به يك عطاى تو بىشك سراب گردد و نال هميشه تا فلك است و جهان و جانور است * همىبخندد آجال بر سر آمال دوام دولت را با تو باد مهر و وفا * قوام نعمت را با تو باد قرب وصال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1368 | رضا قليخان هدايت