بخاره بربه نتابد فروغ طلعت شمس * بشوره بربنبارد سرشك آب زلال
اگرنه عمر من از بهر خدمتت خواهم * حرام كردم بر خويشتن هرآنچه حلال
ز عمر مرد چه جويد بجز كه خدمت تو * بدشت يوز چه خواهد به از سرين غزال
هرآنكه بست و ببندد به خدمت تو ميان * نه آسمانش مطيع است و بخت نيك سگال
نه با وليت ببزم تو ماند اصل نياز * نه با عدوت برزم تو ماند اصل قتال
كند حسام تو ز اسقف تهى بلاد الروم * چنانكه كشور هند از برهمن و چندال
قدر نشان علامت كنى بجاى حرير * قضا عنان جنيبت كنى بجاى دوال
نهى بپاى عدو بر اجل به شكل شكيل * كه هست زخم ترا شير شرزه شكل شكال
اگر بنور كسى خاك را صفت گويد * از آن صوابتر آيد كه مر ترا بهمال
اگر ببزم تو دريا شود خزينهء تو * به يك عطاى تو بىشك سراب گردد و نال
هميشه تا فلك است و جهان و جانور است * همىبخندد آجال بر سر آمال
دوام دولت را با تو باد مهر و وفا * قوام نعمت را با تو باد قرب وصال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1368
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٦٨