يمين دولت عالى امين ملت حق * نظام دولت تازى و ملت يزدان
اجل بيايد و انگشت برنهد بعدو * بساعت اندر كو تير برنهد بكمان
ز بسكه آتش زد شاه در ولايت هند * كشيد دود ز بتخانههاش بر كيوان
بر آن زمين ز تفش گرمسير گشت هوا * سياه گشت هم از دود چهرهء ايشان
ز باد سرد برآوردن هزيمتيانش * زمين تركستان سردسير گشت چنان
قيامت آيد و اين هر دو داغ مانده بود * ز تيغ شاه بهندوستان و تركستان
به عمر و روزى غمگين مباش تا دهمت * نشان روزى بىرنج و عمر جاويدان
بشاه رو كه ده انگشت شاه در دو كفش * كليد روزى خلق است و چشمهء حيوان
سخنفروشان آيند نزد او چو روند * ز جود او شده گوهرفروش و بازرگان
شود اشارت تيغش دعاى پيغمبر * عدو اگر كند از ماه جوشن و خفتان
ز جان و عقل مصور شده است پندارى * كه سيرتش همه عقلست و صورتش همه جان
همانكه با او پيكار جست و دندان زد * كنون بطاعت او آمد از بن دندان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1343
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٤٣