ميوه چو بانوى ختن در پس حجلههاى رز * زاغ چو خادم حبش پيش دوان به چاكرى
نخل به جنبش آمده گرنه يهود شد چرا * پارهء زرد بر كتف دوخت بدان مشهرى
سيب چو مجمرى ز زرخوردهء عود در ميان * كرده براى مجمرش نار كفيده اخگرى
مه چو مشاطگان زده بر رخ سيب خالها * سيب برهنه ناف بين نافه دم از معطرى
خال ز غاليه نهد هركس و روى سيب را * خال ز خون نهاده ماه اينت مشاطهيى فرى
نار همه دل و دهن دل همه خون عاشقى * سيب همه رخ و ذقن رخ همه خال دلبرى
خم چو پرى گرفتهيى يافته صرع و كرده كف * خط معزمان شده برگ رز از مزعفرى
سار به شاخسار بر زنگى چارپاره زن * خندهزنان چو زنگيان ابر ز روى اغبرى
در بر بيدبن نگر لشكر مور صف زده * گرد لواى سام بين موكب جام لشگرى
گرچه درخت ريخت زر ورچه هوا فشاند در * هم نرسد به جودشان با كف شه برابرى
خسرو ذوالجلالتين از ملكى و سلطنت * مستحق الخلافتين از يلواج و تنگرى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 784
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٧٨٤