چون ز دهان بلبله در گلوى قدح چكد * عطسهء عنبرين دهد مغز چمانه از ترى
چنگى آفتابروى از پى ارتفاع مى * چنگ نهاده ربعوش بربر و چهره بربرى
كرتهء فستقى فلك چاك زند چو فندقش * هر سر ده قواره را زهره كند به ساحرى
زهره ز رشك خون دل در بن ناخن آورد * چون سر ناخنش كند با رگ چنگ نشترى
سال نو است ساقيا نوبر سال نو تويى * مى كه دهى سهساله ده كو كهن و تو نوبرى
تيغ فراسياب چه خون سياوشان كدام * در قدح گلين نگر عكس گلاب عنبرى
و له ايضا
پيش كه صبح بردرد شقهء چتر عنبرى * خيز مگر به برق مى برقع صبح بردرى
پيش كه غمزهزن شود چشم ستارهء سحر * بر صدف فلك رسان خندهء جام گوهرى
بركش ميخ غم ز دل پيش كه صبح بركشد * اين خشن هزار ميخ از سر چرخ پرگرى
گاه چو حال عاشقان صبح كند ملونى * گه چو حلى دلبران مرغ كند نواگرى
روز به روزت از فلك نزل دو صبح مىرسد * صبح سه گردد ار به كف جام صبوحى آورى