بدانكه مرد ز زن زاد و نيست زن فاضل * بدان درست كه فضل است مرد را برزن
در مدح امير نصر بن ناصر الدّين سبكتكين گويد
سر ملوك جهان مير نصر ناصر دين * سپاهدار خراسان برادر سلطان
چو ديد دشمن كو تير در كمان پيوست * برون جهد ز قفا ديدههاش چون پيكان
ز بهر آنكه زنى شاه را قلم بايد * نرست هيچ نى از خاك تا نبست ميان
بجاى علمش جهلست علم افلاطون * بجاى عدلش ظلمست عدل نوشروان
همه خصالش پرفايده است چون حكمت * همه كلامش پرمعجزه است چون فرقان
تو ابر رحمتى اى شاه و زاسمان هنر * همىببارى بر بوستان و شورهستان
بدين دو جاى تو يكسان همىرسى ليكن * ز شوره گرد برآيد چو نرگس از بستان
در مدح سلطان محمود بن سبكتكين غزنوى
چيست آن آبى چو آتش و آهنى چون پرنيان * بىروان تنپيكرى پاكيزه چون در تن روان
ار بجنبانيش آبست ار بلرزانى درخش * ار بيندازيش تير است ار بخمّانى كمان