خدايگان خراسان بدشت پيشاور * بحملهيى بپراكند جمع آن لشكر
بمولتان شد و در ره دويست قلعه گشاد * كه هريكى را صد بنده بود چون خيبر
ز بوم بتكدههايى كه شاه سوخت هنوز * نبرده باد همه تودههاى خاكستر
نه يك سوار است او بلكه صد هزار سوار * براين گواه منست آنكه ديد جنگ كبر
ز چين و ماچين يكرويه تا لب جيحون * ز ترك و تاجيك از تركمان و غزو خزر
سوار ايشان بر پشت اسب چونان بود * كجا برويد بر تيغ كوهسار شجر
سرشته تنشان از حرب و طبعشان شده راست * بحمله بردن و خو كرده چشمشان بسهر
بيامدند فروجسته تيز كرده عنان * براندشان و فروخسته تيز كرده جگر
دريده جوشن و خسته تن و گسسته اميد * شكسته تيغ و شميدهدل و فكنده سپر
چهار چيز بود در چهار وقت نصيب * خدايگان جهان را چو كرد راى سفر
چو عزم كرد صواب و چو راى زد توفيق * چو بازگردد فتح و چو جنگ كرد ظفر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1320
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٢٠