301 عبهرى غزنوى
حكيم عبد المجيد نام داشته حكيمى بوده در فضائل و خصايل بوستان روزگار را عبهر و در محامد و مدايح آسمان سخن را محور ظهورش به روزگار آل سلجوق و ملازم آلبارسلان و ملكشاه بوده با فصحاى آن عهد مانند حكيم سنايى و اديب صابر و سوزنى صحبت داشته از اشعار او بعضى را نگاشته .
در تهنيت فتوحات سلطان گويد
بگردون برين برشد بفخر ملكت ايران * كه گسترد از برش سايه خجسته رايت سلطان
خداوند جهان آلبارسلان سلطان دينپرور * كه با عدلش نمايد جور يكسر عدل نوشروان
خداوندى ورا زيبد كه چون تيغش شود پيدا * اگر كوهى بود دشمن به خاك اندر شود پنهان
خداوندى كه در سود و زيان خوشنودى و خشمش * يكى لهويست بىانده يكى درديست بىدرمان
نگه كن تا بدين لشكر كه طاغى گشت امرش را * چه كرد آن شاه دريادل به اوّل بدعت طغيان
بهنگام درنگ اندر همه چون كوه بر هامون * بهنگام شتاب اندر همه چون چرخ در جولان
بهول رعد و گشت با دو چشم ابر آزارى * به زور پيل و سهم شير و مكر گرگ پردستان
قوى چون سدّ اسكندر سيهدل چون شب تارى * همه آشفته چون دريا همه بىحصر چون باران