تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1240

مساهمون:

ص١٢٤٠
شاه خورشيد راى سام حسين * آن بخلق حسين و خلق حسن

303 عتيقى تبريزى

اسمش قطب الدّين از شعراى كامكار و فضلاى نامدار و پدر جلال الدّين عتيقى شاعر است كه اين بيت ازوست :
رفتى و آرام و خواب رفت ز من تا دگر * خواب كى آيد به چشم يا تو كى آيى بخواب
پدر و پسر هر دو معاصر خواجه رشيد الدّين همدانى بوده‌اند و در سايهء عاطفت او آسوده‌اند اين غزل جلال الدّين عتيقى پدر اوست :
از خاك كف پايت هر گرد كه برخيزد * جانهاش فروبارد دلهاش فروريزد آن برق كه سوزد عقل از ابر غمت تابد * وان بوى كه بخشد جان از خاك درت خيزد سوداى توام در خاك سرمست بخسباند * هم بوى تو از خاكم ديوانه برانگيزد از تو نبرم صدره چون عود گرم سوزى * دود دلم آيد باز در دامنت آويزد اى جان عتيقى كى با عشق برآيد عقل * با شاه كجا يا رد هر سفله كه بستيزد
چون هر دو را يك تخلص است شعر پسر و پدر هر دو منضم و مرقوم شد اين قطعه از عتيقى پسر جلال الدّين است :

در مذمت مانعان شرب مدام

جماعتى كه همه كارشان به روز و به شب * لواطه است و فساد و قمار و كسب حرام بدان سبب كه ز مى توبه كرده‌اند از بخل * بنزد عامه همه عاقلند و نيكونام