تا هميشه شاخ گل با جام مل باشد حريف * تا هميشه خال لب با حسن رخ باشد عديل
دست تو بادا طويل و جاه تو بادا عريض * عمر تو بادا كثير و عمر بدخواهت قليل
يارهء دست ترا از فضل حق بادا نگين * بارهء عمر ترا تأييد حق بادا فصيل
و له ايضا
جانا مپوش بر گل رخسار آستين * وز خون مرا مخواه چو گلنار آستين
گلنارگون شده است ز خون دو چشم من * در عشق آن دو نرگس خونخوار آستين
زلف معنبر تو حجاب رخت بس است * خيره مپوش بر گل رخسار آستين
هرچند كاتش رخ تو هست بىگزند * با اين همه ز چهره نگهدار آستين
ناگه مباد چون دل پرتاب من شود * در آتش رخ تو گرفتار آستين
دامنكشان تو مىروى از كبر و مىكنم * پرخون من از دو ديدهء خونبار آستين
درج دهان تنگ گشايى چو در سخن * درگيرد از لب تو بخروار آستين
پر در شد از تو دامن آخر زمان چنانك * پرزر ز جود خسرو احرار آستين
وقتى خوش است و چهرهگشايان نوبهار * دارند پر ز لعبت فرخار آستين
از مشكبار لاله و كافورگون سمن * شد باغ را چو طبلهء عطار آستين
كرد از براى خدمت بزمت عروسوار * گلزار پر ز لالهء شهوار آستين